بی علاقه به همه چیز

مثل گوی معلق در فضا
بی علاقه به همه چیز

شازده کوچولو پرسید: پس آدم ها کجا هستند؟
در صحرا آدم احساس تنهایی میکند...
مار گفت: با آدم ها هم احساس تنهایی میکنی...

بایگانی
آخرین مطالب
نویسندگان

۲ مطلب توسط «عشق هنوز هم جاریست» ثبت شده است

 وقتی خودتو گم کردی دیگه نمیتونی خودتو پیدا کنی مگر اینکه یکی بیاد کمکت و بهت امید و انرژی بده که بتونی خودتو پیدا کنی بشی همونی که بودی

ولی حالا من با وجود اینکه هنوز هستم بازم گم شده ام، موندم وسط امروز و فردام که میدونم فردامم مثه امروزمه .

میون یکی از همین روزام خوشبختی رو برای چندساعتی لمس کردم و تا عمق مغزم فرو رفت ولی صبح که از خواب بیدار شدم از دستش دادم با اینکه اونو از دست دادم ولی چیز جدیدی بدست آوردم اسمش عشق بود و خوشبختی ای که هیچوقت از یادم نمیره و نخواهد رفت صبح تا شب اسمش شده ورد زبونم تو خونه محل کار وقت خواب وقت غذا به کل تو عمق وجودم رخنه کرده وشیرینی ایش تو عمق وجودمه همه چیزم شده اون ولی خب فقط این یه حسه که تو وجودمه ولی من خودشو از دست دادم و دیگه هم راهی برام نمونده که برگردم پیشش چون خودم نخواستم و با حرفایی که نباید میگفتم گفتم و از دستش دادم 

ولی من نمیتونم از این حس از این حال و هوا دست بکشم چون برام شیرینه و امیدوارکننده 

هرچند اون دیگه منو قبول نداره ولی من دارمش چون فقط تونستم چندساعت حسش کنم اون حسی رو که هیچوقت نتونسته بودم حسش کنم 

دیشب از دلتنگی فقط میتونستم عکساشو ببینم و گریه کنم آخر سرم خوابم گرفته بود صبح که صدای هشدار تلفنم بلند شد خواستم‌ قطع اش کنم با عکسش بیدار شدم آخه خیلی ناز و تودل بروئه و این حداقل میتونه برام یه امید باشه که روزمو شروع کنم

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۷ ، ۱۲:۰۴
عشق هنوز هم جاریست

  مرگ تمام احساسم در یک لحظه اتفاق افتاد هنوز ته مونده ای از احساسم رو داشتم که فقط برا اون نگه داشته بودم و تمام ولی حالا شدم یه مرده ی متحرک که نه احساسی داره نه چیز دیگه

که فقط داره نفس میکشه اخه چقد شکست تو زندگیم بخورم توی یک سال ۳بار شکست پشت سرهم .

الانم نشستم یه گوشه از اتاقم حتی دیگه گریمم نمیگیره که خالی شم آدم وقتی از ته دل خالی میشه یعنی دیگه مرده، مرگ احساس بدتر از مردنه جسمیه 

بهم گفت همه ی خاطره هاتو آتیش زدم خودتم بزنم عالی میشه چون کلا هیچ احساسی نداری فقط یه جسم مرده ی متحرکی آره درست گفت من کلا بی احساس ترین دختر زمینم.

اصلا دوس ندارم دیگه زندگی کنم چون واقعا برام زجر آوره تو دو قدمی هم قرار داریم ولی نمیتونیم دیگه باهم باشیم از یه هفته بیشتره که واقعا با هرقدمی که برمیدلرم سمت سرکارم انگار دلرم میمیرم ولی همچنان ساکتم و لبختد به رو ،دلم داره میترکه دیگه ولی دیگه به روم نمیارم قراره خدا من چندسال اونجا کار کنم و هرروز از قبلم مرده تر بشم برا اون همه چی عادیه ولی برا من نه دیروز هرچی اددفرند داشتم رو داشتم از گوشیم پاک کردم به کل ّحتی اونم از گوشیم پاک کردم دیگه هیچ آدمی دوروبرم نیست هیچ آدمی 

من که تا حالا زندگی نکردم و سه بار که دیدمش تازه زندگی رو حس کردم واقعا لمسش کردم که زندگی یعنی چی ولی وقتی تموم شد منم تموم شدم بهم مدیونه به این احساسی که کشت مدیونه از ۷دی تا الان که ۱۷ دی هست من فقط اسیر دکترام بیمارتر از قبل خسته تر از قبل داغون تر از قبل میتونم یک شبه خودم رو خلاص کنم برم ولی یه چیزی نمیزاره تنها دلیل زندگیم یعنی خواهرم  من که خودمو یه بار کشتم پس دوباره هم میتونم این کارو بکنم دلم میخواد فقط اعلامیم رو بچسبونن دم در خونمون .

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ دی ۹۷ ، ۱۰:۰۴
عشق هنوز هم جاریست