بی علاقه به همه چیز

مثل گوی معلق در فضا

شازده کوچولو پرسید: پس آدم ها کجا هستند؟
در صحرا آدم احساس تنهایی میکند...
مار گفت: با آدم ها هم احساس تنهایی میکنی...

آخرین مطالب
نویسندگان

۱۴ مطلب توسط «سین مثه سپیده» ثبت شده است

بهم میگی خودخواه عصبی

ولی نمیدونی من چقد مهربون بودم که حالا از همه چی نفرت دارم.....

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۶ ، ۲۱:۲۳
سین مثه سپیده
نمیدونم از چی بنویسم از خودم یا احوال اینروزام 
من دیگه همون دختر قبلی نیستم یادمه آخرین روزا یه گوشه ی اتاق افتاده بودم افسرده و ناامید بعد از یه خودکشی 
اونروز فهمیدم دیگه کسی پی من نیست شکستم هزار جور فکر خیال اومد تو سرم  هرروزِ هرروز کارم شده بود به مرگ فکر کردن ولی نمیدونم چی مانع ام میشد و نمیشد کاری کنم یعنی دستم نمیرفت یاد گرفته بودم از هر چی که دوس دارم بگذرم یاد گرفته بودم من هرروز تنهاتر میشم و کسی کنارم نیست خیلی چیزا توی این چندسال یاد گرفتم یادمه اولین بار تو هنرستان خرد شدممممم
بهم میگفتن سرطانی...
همه رو از زندگیم حذف کردم همه رو از گذشتم بدم میاددددددد....
از این خونه بدم میادددد حالا اون دختر احساسی آروم شده یه آدم عصبی و کم حوصله که دیگه حوصله ی خودشم نداره.
سخته بی هدف زندگی کنی منی که عاشق کتاب و درس بودم همه رو گذاشتم کنار همه رو منی که عاشق بودم میگفتم فقط اون گذاشتمش کنار منی که عاشق خیلی چیزا بودم گذاشتمشون کنار من کلافم سردرگمم من حالا حتی از خودمم میترسم میترسم یه موقع یه جا کلا تموم بشم بگن الفاتحه و تمام

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ آذر ۹۶ ، ۲۰:۵۵
سین مثه سپیده

امروز دیگه بهش گفتم

امروز شکستم 

و از امروز به بعد باید با خودم بجنگم

با احساسات با زندگی هر چند سال هم بگذره دیگه مهم نیست

آره مهم نیست 

مهم نیست

مهم نیست

امروز با تمام وجود شکستم 

شکست

شکست

شکست

و من امروز با تمام وجود فهمیدم عشق رو هرگز نمیشه انکاد کرد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱۹ آبان ۹۶ ، ۰۰:۵۷
سین مثه سپیده

 شب که میشود من،خود را در میان ماه جستجو میکنم

 و تو با لبخندی شیرین به ماه زُل زده ای و او را در ماه میبینی...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۱ آبان ۹۶ ، ۱۹:۰۳
سین مثه سپیده

 خدایا مگه من چیکارت کردم هان چرا هرروز باید گریه پشت گریه باشه من دیگه کم آوردم 

دیگه نمیتونم ادامه بدم من خستتتتتتتته ام  تمومش کن دیگه نمیکشممممم میخوام همین امشب 

فریاد بزنم که دیگه من نمیتونم 😢😢

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ مهر ۹۶ ، ۰۰:۰۷
سین مثه سپیده
بله، در زندگی من، چون باید همین نام را بر آن بگذاریم، سه چیز وجود داشت، ناتوانی از حرف زدن، ناتوانی از ساکت ماندن، و تنهایی، چیزی که باید حسابی از آن استفاده کنم. بله حالا می‌توانم از زندگی‌ام حرف بزنم، آن قدر خسته‌ام که دیگر رمقی برای ذکر جزء به جزء ندارم، اما نمی‌دانم که آیا به راستی زندگی کرده‌ام یا نه، دربارهٔ این قضیه هیچ نظری ندارم. هر چند ممکن است است فکر کنم که به زودی برای ابد ساکت خواهم شد، به رغم این که این کار ممنوع شده. پس بله، زِرت، به همین سادگی، درست مثل یکی از زنده‌ها، بعد خواهم مرد، امیدوارم این برایم تغییر و تنوع باشد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۶ ، ۱۱:۵۸
سین مثه سپیده
یه وقتایی به یه جایی توی زندگیت میرسی که ازخودت میپرسی چراهنوز دنبال چیزی میرم که حتی دیگه نمیخوامش؟!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۶ ، ۱۵:۳۱
سین مثه سپیده
نگران من و آینده ای که در انتظارم هست نباش ...
من یک بار 
تا سر حدِ مرگ همه چیزم را باخته ام 
و الآن این گونه شروع به ساختن کرده ام .
نگرانِ من و زندگی ام نباش
دغدغه هایت را بگذار پای تقاصی که قرار 
است به تاوانِ له کردن احساسِ من بدهی !]

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۱۲
سین مثه سپیده
من میترسم 
میفهمی چی میگم من میترسم
خیلیم میترسم اونقدری که دست و پاهام شروع میکنن به لرزیدن
به استرس افتادن .... 
نه تو نمیفهمی تو هیچوقتم نمیفهمی...
وقتی به دروغ میگی دوست دارم

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۴ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۸
سین مثه سپیده

نمیدانم چرا اینروز ها همه فراموشم کرده اند و من دیگر مهم نیستم خب آدمیزاد است دیگر شاید همین الان مرا نخواهد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۲ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۲:۵۳
سین مثه سپیده