بی علاقه به همه چیز

مثل گوی معلق در فضا

شازده کوچولو پرسید: پس آدم ها کجا هستند؟
در صحرا آدم احساس تنهایی میکند...
مار گفت: با آدم ها هم احساس تنهایی میکنی...

آخرین مطالب
نویسندگان

سردرگمی

شنبه, ۱۸ آذر ۱۳۹۶، ۰۸:۵۵ ب.ظ
نمیدونم از چی بنویسم از خودم یا احوال اینروزام 
من دیگه همون دختر قبلی نیستم یادمه آخرین روزا یه گوشه ی اتاق افتاده بودم افسرده و ناامید بعد از یه خودکشی 
اونروز فهمیدم دیگه کسی پی من نیست شکستم هزار جور فکر خیال اومد تو سرم  هرروزِ هرروز کارم شده بود به مرگ فکر کردن ولی نمیدونم چی مانع ام میشد و نمیشد کاری کنم یعنی دستم نمیرفت یاد گرفته بودم از هر چی که دوس دارم بگذرم یاد گرفته بودم من هرروز تنهاتر میشم و کسی کنارم نیست خیلی چیزا توی این چندسال یاد گرفتم یادمه اولین بار تو هنرستان خرد شدممممم
بهم میگفتن سرطانی...
همه رو از زندگیم حذف کردم همه رو از گذشتم بدم میاددددددد....
از این خونه بدم میادددد حالا اون دختر احساسی آروم شده یه آدم عصبی و کم حوصله که دیگه حوصله ی خودشم نداره.
سخته بی هدف زندگی کنی منی که عاشق کتاب و درس بودم همه رو گذاشتم کنار همه رو منی که عاشق بودم میگفتم فقط اون گذاشتمش کنار منی که عاشق خیلی چیزا بودم گذاشتمشون کنار من کلافم سردرگمم من حالا حتی از خودمم میترسم میترسم یه موقع یه جا کلا تموم بشم بگن الفاتحه و تمام

موافقین ۰ مخالفین ۱ ۹۶/۰۹/۱۸
سین مثه سپیده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی